چرا دانشجویان باید انقلاب را بشناسند ؟

پرسش

بیشتر از ده واحد هر داشنجو باید درس هایی مربوط به انقلاب و اسلام پاس کنه بسیاری از دانشجو ها از زیاد بودن تعداد واحد درس ها ناراضی هستند و همچنین اجباری بودن پاس کردن این واحد ها یعنی با دو درس دو واحدی دانشجو ها مفهوم انقلاب رو درک نمی کنن ؟?

در انتظار پاسخ 0
soheila 1 سال 1 پاسخ 0

پاسخ ( 1 )

  1. انقلاب اسلامي و رسالت‌هاي پيش‌روي دانشجویان مسلمان ایرانی

    اشاره: نوشتار زير ويراسته و تکمیلی مباحثي است كه در اردوي ورودي‏های جديد‌ دانشجويان بسيج كوي دانشگاه تهران، در آذرماه 1390 در اردوگاه شهيد باهنر رامسر ارائه شده است و ناظر به شناخت انقلاب اسلامي و عظمت و بازتاب آن در جهان و بايسته‌هاي فعاليت در فضاي گفتماني انقلاب اسلامي است. اين سخنان در جلسات عمومي و خصوصی اين اردو ارائه شده است و مباحث آن با همديگر تلفيق شده است. چند گعده با فعالان بسيج دانشجويي برادر و خواهر به صورت مجزا و يك جلسه عمومي در اختتاميه اردو.

    ***

    o اهمیت و ضرورت شناخت انقلاب اسلامي

    براي شما و مايي كه در فضاي فعلي كشور دانشجو شده‌ايم آن هم دانشگاه معتبري چون دانشگاه تهران، بيش از بقيه ضرورت دارد كه بدانيم كه در چه دوره و زمانه‌اي هستيم. خصوصاً اين كه دانشگاه‌هاي تهران حكم الگوبخشي براي ديگر تشكل‌هاي دانشجويي سراسر كشور دارند و اين نيز وظيفه دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران، خصوصاً دانشگاه تهران و امام صادق(ع) و اميركبير را زياد و… را زياد مي‌كند.

    لازمه اين كه اوضاع فعلي خودمان را بدانيم اين است كه تحليل درستي از وضعيت فعلي كشور و گذشته خودمان و همچنين وضعيت فعلي دنيا و گذشته آن را بدانيم. اينگونه است كه مي‌توانيم وظايف خودمان را به درستي بشناسيم و به كارهاي حداقلي و برنامه‌‌ريزي‌هاي كوتاه‌مدت و در سطوح متوسط بسنده نكنيم. هر چقدر شناخت ما جامع‌تر و دقيق‌تر باشد، آن وقت بهتر مي‌توانيم برنامه‌ريزي بكنيم و تلاش خودمان را در سطحي كه مورد نياز انجام بدهيم وگرنه به اندك فعاليت‌ و حضوري در دانشگاه دلخوش مي‌شويم. مثلاً چندتا برنامه سخنراني برگزار كنيم يا چند نشريه منتشر كنيم و نهايتش چند تجمع و بيانيه اعتراضي. چه بعضي‌ها بخواهند و چه نخواهند، ما در دوراني در اين كشور زندگي مي‌كنيم كه انقلابي بزرگ در آن اتفاق افتاده است و تحولات ديگري پشت سر آن در منطقه روي داده است. انقلابي كه هر روزه درباره آن مباحث متناقضي از آن مي‌شنويد. در نظر برخي‌ها، تحول بنيادين در زندگي مردم ايران و جهان و نقطه عطفي در تاريخ بشريت معاصر و در نظر عده‌اي ديگر يك انقلاب مذهبيون ايران، انقلاب گرسنگان و مستعضفان و زجرديده‌ها و همين كه آنها به پست و مقام رسيده‌اند دلخوش شده‌اند؛ يك انقلاب معمولي مثل انقلا‌ب‌هاي ديگر، در نظر عده‌اي ديگر، بازگشت به عقب و درجازدن و ارتجاع. شايد عده‌اي نظرات ديگري داشته باشند، امّا ذيل اين سه نگاه قابل دسته‌بندي است.

    همه‌چيز وضعيت فعلي‌مان، برنامه‌ريزي و تعامل به اين است كه چه نگاهي به انقلاب اسلامي ايران داشته باشيم. پذيرش هر كدام از اين نگاه‌ها، پيامدها و تبعاتي دارد. پس لازم است كه يك تحليل درست و جامع از انقلاب اسلامي به دست بياوريم. گفتمان جديد در كشور و جهان و خصوصاً در عرصه دينداري خودمان بدانيم. انقلاب را هم محدود به يك‌سري شخصيت‌ها يا خدمات اجتماعي و رفاهي و عمراني نكنيم. انقلاب اسلامي را به صورت يك فرهنگ و شايد بد نباشد هر از چند گاهي براي اين كه شرايط خودمان را درك بكنيم يك توجهي به گوشه‌هاي همسايه و جهان معاصر بياندازيم و خودمان را منفك از بقيه جهان نبينيم. اين كه قبلاً در مناسبات جهاني چه بوديم و چه مي‌كرديم و الآن چه هستيم و چه كنيم؟ بايد ديد ما جهاني باشد. خيلي از پديده‌ها را نبايد فقط در داخل ديد، محدود كردن انقلاب به داخل كشور ظلمي هست به اين انقلاب و آرمان‌هايش. بلكه از طريق پيامدها و تبعاتش است كه مي‌توانيم بهتر اين رخداد يا اتفاق بزرگ قرن حاضر يا انقلاب را درك كنيم. گاهي اوقات اگر فقط تحليل‌هاي داخلي را نگاه كنيم، متوجه همه ابعاد و عظمت و تأثيرات ماجرا نمي‌شويم. همچنان كه اين فقدان جامع‌نگري در تحليل درست خلي از وقايع تاريخي و سياسي بزرگ را داريم. همه ما نهضت تنباكو را شنيديم و ماجرايش را مي‌دانيم و اين كه يك مرجع تقليدي به اسم ميرزاي شيرازي با فتوايي استعمال توتون و تنباكو را در آن زمان خاصي حرام دانست و آن را محاربه با امام زمان(عج) عنوان كرده و اينگونه بود كه كمر استبداد ناصرالدين شاهي و به تبع انگيس شكست. امّا آيا ماجرا همين بود يا خير؟ يا فراتر از آن بود. در آن زمان سياست استعمار وقت ـ از جمله انگليس ـ در جهان اين بود كه همه كشورهاي ضعيف و متوسط يا مستعمره‌اش را تك محصولي كند تا هميشه به آن وابسته باشند. سياستي كه در مصر، سودان (پنبه)، هند و بنگلادش (كنف و چاي)، كوبا (نيشكر)، كلمبيا و برزيل (قهوه و…) ـ همه محصولاتي غيرغذايي و غير اولويت تغذيه‌اي ـ اجرا شد و همه اين كشور ـ تقريباً ـ تك‌محصولي شدند. و ايران هم داشت در اين راه عمل مي‌كرد و بناي استعمار اين بود كه محصول ويژه ايران، توتون و تنباكو باشد كه نمي‌توانست شكم مردم را سير كند، امّا با اين فتوا و درايت ميرزاي شيرازي، سياسيت استعمار انگليس در هم شكست. يا اوضاع خود ايران در منطقه خاورميانه در زمان پهلوي خائن و بي‌عرضه، چيزي جز وابستگي به غرب و نوكر دست‌نشانده نبود. صددرصد مصرف‌گرا و غرب و غرب‌زده، البته پُز باستان‌گرايي و هخامنش و كوروش و داريوش و خشايار و ساسانيان و ـ اين جمله معروف محمدرضا شاه است كه گفت كوروش! تو آسوده بخواب كه ما بيداريم. آره! بيداريم تا زودتر كشور را دو دستي تقديم غرب كنيم و جلوي آنها به ذلت بيافتيم، امّا امام خمینی(ره) با درايت و هوشمند‌ي‌اش نقشه آنها را بر باد داد و توانست از ايران وابسته و غرب‌زده، يك ايران مستقل و مبتكر تبديل كند. اگرچه ما نواقص بسياري در كشور داريم و هنوز در برخي از حوزه‌هاي وابسته يا اساتيد و مسئولان غرب‌زده داريم. امّا برآيند خيلي آن به سمت استقلال و نوآوري علمي است. مثل يك عده‌اي كور نباشيم و اين توليدات و فناوري‌هاي جديد را ببينيم و قدر بشناسيم.

    قطع يقين بدانيد كه همه اين نوآوري‌هاي علمي و هسته‌اي فقط و فقط در سايه انقلاب اسلامی و استقلال از شرق و غرب به دست آمده است وگرنه هيچ كشور غربي و شرقي چنين تكنولوژي‌هايي به ما نمي‌داد. خودمان را الگي گول نزنيم. آنها هيچ فناوري به ما نمي‌دادند، شايد تجهيزات مي‌دادند امّا فناوري هرگز! همچنان كه به ديگر كشورها نداده‌اند. كشورهاي هم‌سطح ايران را در قبل از انقلاب و اوائل انقلاب مشاهده كنيد، به كدام‌شان دادند، هر كدام كه توانست مقاومت و ايستادگي كند، توانست در بخش اندكي از آن فناوري‌ها، به خودكفايي و توليد برسد ولي بقيه هرگز. هر كدام‌شان هم فقط در يكي دو بعد پيش رفتند و در بقيه جاها درجا زدند. خوبي انقلاب اين است كه رشدش تقريباً همه جانبه است، هم صنعتش، هم علمش، هم آموزشش و هم فرهنگش و هم اجتماعش. هند در زمينه هسته‌اي و نرم‌افزاري پيشرفت‌هاي فراواني دارد ولي اوضاع اجتماع و آموزش افتضاح است. تمام امكانات براي 200ـ150 ميليون است و يك ميليارد و صد يا دويست ميليون ديگر نايده گرفته مي‌شوند. پاكستان كه امنيت ندارد. تركيه كه نقش يك واسطه دارد و از لحاظ علمي و صنعتي، كشور صنعتي قلمداد نمي‌شود. يك كشور توريستي است. كوبا كه 60ـ50 سال انقلاب كرده است اگرچه مقاومتش ستودني است امّا اصلاً اوضاع اجتماعي و مالي خوبي ندارد و پيشرفت‌هايي در برخي زمينه‌ها مثلاً عرصه پزشكي و آموزش و هنر بوده و از لحاظ صنعتي و شهرسازي و… هيچ خبري از آنها نيست.

    پس بايد اوضاع فعلي جهان و بعد اوضاع فعلي كشور را خوب بدانيم. تا وقتي كه انقلاب اسلامي و نقش امام را در اين دوره را به درستي نشناسيم نمي‌توانيم به درستي برنامه‌ريزي و كار و فعاليت كنيم. مانند اين است كه ما يك استاد تمام يا پروفسوري را بخواهيم براي تدريس در دبستان يا مدرسه راهنمايي به كار بگيريم و شايد از آن هم پايين‌تر. از اين كه استاد نتواند ولي ارزش وجودي و معرفتي او به مراتب ببالاتر از اينهاست و ما خودمان را از دانش و معرفت او محروم كرديم. نگاه خلي از ما به انقلاب و امام مشابه وضعيت اين مثال را دارد. خيلي از ماها جايگاه امام و انقلاب اسلامي را در دوره معاصر نمي‌شناسيم. هر كس امام و انقلاب‌نشناس باشد، قطعاً نمي‌داند فرضيه‌سازي ظهور يعني چه؟ امام زمان(عج) چه كار مي‌كند و غيره. خوب گفته‌اند كه بي‌عشق خميني نمي‌توان عاشق مهدي(عج) شد. در زمينه رجوع شود به كتاب‌هاي استاد طاهرزاده درباره انقلاب اسلامي و امام خميني که انتشارات لب‏المیزان منتشر کرده است. اين سخن حكايت از يك امر واقعي مي‌كند. كساني كه چشم‌شان را به روي انقلاب يا امام بسته‌اند، قطعآً بدانيد كه چشم‌شان را به حضرت صاحب و انقلاب جهاني او خواهند بست. كساني كه حاضر نيستند براي انقلاب و امام خميني كاري بكنند، يقين بدانيد براي انقلاب جهاني امام زمان(عج) هم كاري نمي‌كنند و نمي‌توانند كاري بكنند، اگرچه ادعايش را داشته باشند. اگر عافيت‌طلبي را در اينجا كنار بگذارند در آنجا راحت‌تر مي‌توانند همراهي كنند.

    اگر اينجا در درگير منيّت و خودشيفتگي و خودخواهي و غرور و شأنيت قائل شدن باشند، به احتمال قريب به يقين، در آن انقلاب جهاني هم دچار اين آفات اخلاقي و روحي هستند و شايد بخواهند كاري بكنند، ولي اين آفات نمي‌گذارد. شيطان يك دفعه در جهان آدمي رخنه نمي‌كند و آدمي را منحرف نمي‌كند. ساليان دراز وسوسه مي‌كند، تلاش مي‌كند، نااميد نمي‌شود تا اين كه بتواند بنده‌اي را از مسير عبوديت و حق دور بكند. خيلي‌هايمان سكولار هستيم و نمي‌دانيم. سكولاريسم يعني جدا كردن دين از زندگي اجتماعي و سياسي و تبديل آن به امري شخصي و غيرضروري. ممكن است شعار هم عليه سكولاريسم بدهيم ولي در برخي حوزه‌ها، سكولاريسم و خبر نداريم. شهمر يك دفعه شمر نشد. شمر نمونه خوبي براي ماست. شمري كه در جنگ صفتين تا پاي شهادت در ركاب اميرالمؤمنين(ع) پيش رفت، ولي حدود 20 سال بعد، در مقابل جبهه حق و امام حسين(ع) مي‌ايستد و حضرت(ع) و يارانش را به شهادت مي‌رساند. ما بايد به خودمان را تشر بزنيم. نهيب بزنيم كه كجا داريم مي‌رويم و چه مي‌كنيم؟ خودمان را بهتر از شمر و خوبي و امثالهم ندانيم. ماجرايي كه براي شمر و خوبي و… پيش آمد ممكن است براي خيلي از ما پيش بيايد. غالب ماها، غواصان خوبي هستيم، ولي آب پيدا نكرده‌ايم. انشاءالله كه خداوند ما را با اين نوع امتحانات و آزمايشات، امتحان بكند و آني ما را بخودمان وانگذارد. هدف از اين تذكرات اين است كه بيشتر متوجه باشيم. گرچه نگاه انذاري بحث پررنگ شد، اما نبايد از نصرف خدا غافل شويم. «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» هر وقت خالصانه در راه خدا قدم برداشتيم، خدا راه خودش را به ما نشان مي‌دهد و به كارهايمان بركت مي‌دهد.

    تاريخ دو سه دهه‌اي انقلاب، حوادث قابل تأمل بسياري دارد. از آيت‏الله منتظري و شيخ علي تهراني و آيت‏الله شريعتمداري گرفته با مسعود رجوي و ميرحسين موسوي و كروبي و ديگران ـ خداوند ما را دائماً در معرض امتحان و آزمايش قرار مي‌دهد تا خاصان درگاهش مشخص شود و هر كسي وزن خودش را بداند كه تا چند مرده حلاج است. اخيراً هفته‌نامه «پنجره»، پرونده‌اي درباره طبرزدي منتشر كرده است. خواهشمندم كه دوستان اين شماره پنجره را بخوانند. كسي فقط عكس‌هاي اين بنده خدا را ببيند دستش مي‌آيد كه اين فرد چقدر تحولات فكري و عقيدتي داشته است. مثل خيلي از ما چهره‌اي مذهبي، مظلوم و متدين دارد و اواخر آدمي مي‌توان از چهره‌اش به درونش پي برد. خدايا عاقبت ما را به خير گردان. پس خودمان را هموراه در معرض امتحان و آزمايش الهي بدانيم و آني از خدا غافل نشويم.

    o ايمان و مجاهده حد یقف ‌ندارد!

    دوستان! اين سخن درستي است كه نبايد به حال و اكنون خودمان بسنده بكنيم و خيالمان از خودمان جمع باشد. همچنان كه علم‌اندوزي حدي ندارد، ايمان و مجاهده هم حدي ندارد و توقف در ايمان و مجاهده يعني درجا زدن و ارتجاع و ركورد و با سر به زمين خوردن. مغرور نشويم. مخصوصاً شمايي كه دانشجوي دانشگاه تهران هستيد. فكر نكنيد شق القمر كرديد! غالب شما امكانات و شرايط مناسبتي داشتيد يا لطف خدا بود و شما را مي‌خواهد با همين چيزها امتحان كند. خودتان را زود نبازيد. اداي روشنفكري هم درنياوريد. در احاديث داريم كه هر كس، علمش بيشتر، تواضع‌اش بيشتر. امّا گويي اين در جامعه علمي ما غالباً اين رويه برعكس است. امّا قدر خودتان را بيشتر بدانيد. چرا كه بيشتر در معرض امتحانيد و با توجه به امكانات و شرايطي كه در دانشگاه و حتي در شهر تهران برايتان فراهم است. رسالت و مسئوليت‌تان سنگين‌تر است و البته كارتان هم سخت‌تر است. انجام كارهاي سخت ارزشمند است وگرنه انجام كارهاي معمولي، هنري نيست. پس مواظب خودتان باشيد. با كارهاي شماست و تعداد تشكل‌ها و دانشجويان كه جنبش دانشجويي ميز خودش را مشخص مي‌كند. شماها راهنماي تشكل‌هاي دانشجويي هستيد با فعاليت‌هايي كه مي‌كنيد، با جبهه‌هايي كه مي‌گشاييد. امكانات هم واقعآً براي شما فراهم‌تر است از تشكل‌هاي شهرستان‌ كه شايد بزرگ‌ترين آرزوي تشكلي‌شان دعوت از پناهيان و استاد رحيم‌پور ازغدي يا حسن عباسي باشد، ولي همين اساتيد هر روز در دانشگاه‌هاي شما حضور دارند و شما به راحتي مي‌توانيد به آنها دسترسي پيدا كنيد. پس قدر اين فرصت‌هايتان را بدانيد.

    o جبهه خودي را بشناسيد

    اخيراً حضرت آقا در سخنراني‌شان اشاره داشتند كه نگاه جبهه‌اي به فعاليت‌هاي دشمنان داشته باشيد و اين كه آنها شبكه‌اي و منظم و برنامه‌ريزي شده جلوي انقلاب و كشور موانع ايجاد مي‌كنند. حقوق بشر، پرونده هسته‌اي، ناامني‌هاي داخلي و بمب‌گذاري‌ها در برخي شهرها و ترور دانشمندان هسته‌اي و تبليغات اسلام‌هراسي و ايران‌هراسي و وهابيت و… دست و برنامه واحد را را پشت سر هم اينها ببينيد كه آمريكا و صهيونيسم ـ شياطين بزرگ ـ هسنتد. اين يك طرف ماجراست.

    بايد فعاليت‌هاي دوستان انقلاب هم جبهه‌اي باشد تا بتوانيم جلوي آنها ايستادگي و مقاومت كنيم. لذا ما نيازمند فعاليت‌هاي جبهه‌اي دوستان و هواداران انقلاب ـ چه در ايران و چه در خارج از ايران ـ هستيم. جبهه دوستان انقلاب در داخل از هنرمند، شاعر،‌ استاد دانشگاه و مسئول و تشكل و هيأت، ارگان و نهاد و سازمان و… را بشناسيم. تاريخ معاصر را خوب بدانيم. جريان‌ها و احزاب و دسته‌بندي‌ها را مطلع باشيم و البته جريان‌زده و حزب‌زده نباشيم. گول احزاب و جريان‌ها نخوريم. جريان‌هاي اصيل را دريابيم و به آنها كمك كنيم. بايد توان جبهه‌هاي انقلاب را بدانيم و هرچقدر شناختمان از خودمان دقيق‌تر باشد بهتر مي‌توانيم به مردم خدمت بكنيم و بهتر مي‌توانيم جلوي تهاجمات جبهه غرب و غرب‌گرايي و در يك كلام مادي‌گرايي و شيطان بايستيم.

    از سويي ديگر طرفداران انقلاب در خارج از ايران را بشناسيم و با آنها در ارتباط باشيم و بعد از ارتباط اين كه شبكه هوادارن انقلاب اسلامي يا مدافعان گفتمان و پيام انقلاب را به وجود بياوريم. از حزب‌الله و شيعيان آذربايجان و شاگردان كليم صديقي در انگليس و كانادا و… گرفته تا صوفيه مصر و تونس و آفريقا تا چاوز و كوره‌آ و مورالس و دولت‌هاي انقلابي و ضدآمريكايي منطقه آمريكاي لاتين. متأسفانه ما در رصد ظرفيت‌هاي بين‌المللي و جهاني انقلاب اسلامي ضعيف عمل كرديم. هم ظرفيت‌هاي بالقوه را نمي‌دانيم و هم از ظرفيت‌هاي بالفعل غافليم. مثلاً‌ خبر نداريم كه نيجريه حدود 10ـ8 ميليون شيعه دارد و جريان انقلابي در بين شيعيانش هستند كه طرفدار امام و انقلاب اسلامي هستند و شيخ ابراهيم زاكزاكي چهره انقلابي آنهاست كه مثل حز‌ب‌الله علاوه بر گروه‌هاي فرهنگي و تبليغي، گروه رزمي هم دارند. يا برزيل حدود 7ـ3 ميليون مسلمان دارد در آمريكاي لاتين، سوري‌ها، لبناني‌ها و فلسطيني‌ها پخش شده‌اند و اگرچه بسياري از آنها مسيحي هستند، ولي عرب مسلمان، علوي و شيعه هم در بينشان هست. از جريان خوجه‌ها را در آفريقا، اروپا و آمريكاي شمالي اطلاع نداريم. و براي آنها برنامه‌ريزي نداريم. شيعيان اثني‌عشري كه عمدتاً مقلد آيت الله سيستاني‌اند و پيش از آن از آيت الله خويي تقليد مي‌كردند اوضاع مالي خوبي دارند و عمدتاً تجارت مي‌كنند. اگرچه مشكلات خاص خودشان را دارند، ولي ما تا به حال براي آنها كمتر برنامه‌ريزي كرده‌ايم.

    وقتي ما از آنها غاقل مي‌شويم دشمنان ما سراغشان مي‌روند و سعي مي‌كنند آنها را با خودشان همراه كنند. متأسفانه نگاه در خصوص مسائل بين‌المللي، صفر و يكي است. يا سفيد مي‌بينيم و يا سياه. نمي‌توانيم در كنار ضعف‌هاي كسي يا گروهي، قوت و ظرفيت‌هايش را بدانيم و روي فرصت‌ها و ظرفيت‌هايش سرمايه‌گذاري كنيم. همچنان كه در عرصه داخلي هم اينگونه‌ايم. در مواقعي كه لازم است سياسي باشيم، اهل تسامح و تساهل هستيم ولي در مواقعي كه ضرورت ندارد، بسيار سياست‌زده هستيم و خصوصاً دانشجويان و تشكل‌هاي دانشجوي ما. شايد علتش به اين برگردد كه آموزش نديده‌ايم و ثانياً تاريخ معاصر نخوانده‌ايم. كسي آموزش ببيند و تاريخ بشناسد، زود جوگير و شيفته نمي‌شود، زود هم فريب نمي‌خورد. اينجاست كه اهميت دوره‌هاي مطالعاتي و اردوهاي آموزشي معرفتي يك روزه، دو روزه، يك هفته‌اي مشخص مي‌شود. تاريخ بخوانيد. اگر تاريخ نخوانيد توسط جريان‌ها و افراد مختلف مورد سوء استفاده قرار مي‌گيريد. اگر دقت كرده باشيد حضرت آقا در سخنان اخيرشان در جمع دانشجويان در ماه رمضان بر ضرورت مطالعات تاريخي تأكيد كردند و از دانشجويان خواستند كه تاريخ انقلاب‌هاي معاصر را خوب مطالعه كنند. تاريخ جهان را خوب مطالعه كنند. اگر همين سخنان آقا اجرايي بشود خيلي از مشكلات ما مرتفع مي‌شود. با جديت معتقدم كه اگر همين سخنان آقا كه در گوشه و كنار و طي ساليان مختلف زده شده است، اجرايي شود. 90 درصد مشكلات فرهنگي ما حاصل مي‌شود و آن ده درصد بقيه هم را بگذاريم براي برنامه‌ريزي دشمنان و نظام بين‌المللي و…

    o ضرورت معرفي انقلاب و گفتمان انقلاب به دوستان، دانشجويان، داخل و خارج

    به نظرم يكي از وظايف اصلي ما، معرفي انقلاب و پيام انقلاب به داخل و خارج است. اگر پيام انقلاب را درك كنيم و بدان معتقد شويم خيلي از مشكلات ما در داخل حل مي‌شود. مشكل از اينجاست كه خيلي از ماها و خيلي از مسئولين، پيام انقلاب را نگرفته‌اند. انقلاب پيام‌هاي فراواني داشت:

    1. تلاش كنيم و به خدا توكل كنيم.

    اگر در راه خدا جهاد كنيم، خداوند قطعاً ما را كمك مي‌كند. «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» لذا بايد به خدا ايمان داشته باشيم و توكل كنيم كه قطعاً ياري خدا با ما خواهد بود.

    2. به شرق و غرب تكيه نكنيم

    تلاش كنيم روي پاي خودمان بايستيم. خودكفا باشيم. خودمان را باور كنيم. اين سخن شعار نيست. اگر خودمان همين الآن (يعني در اين دوران جواني و دانشجويي) به اين باور برسيم مطمئناً يك فصل جديدي در زندگي‌مان ايجاد مي‌شود و مي‌توانيم در آينده حرفي براي گفتن داشته باشيم وگرنه معطليم. طي هشت‌سال، توانستيم در جنگ جلوي همه‌ي ابرقدرت‌هاي دنيا بايستيم. قطعاً مي‌دانيد كه ما در جنگ تحميلي، از 25 كشور اسير داشتيم و اين مسأله كوچكي نيست. در اين جنگ، هر كشوري كه مي‌توانست و مي‌خواست و از انقلاب اسلامي و شيعي ما هراس داشت، به صدام و عراق كمك كردند.

    اين تجربه موفقي بود. تجربه ديگرش دانش سلول‌هاي بنيادي بود كه ما از آموزش و فراگيري اين دانش پزشكي محروم بوديم و با تلاش عده‌اي مخصل و معتقد مانند مرحوم دكتر كاظمي آشتياني يا دكتر بهاروند و… توانستيم به اين دانش دست يابيم و آن را بومي كنيم. تجربه موفق ديگر دانش هسته‌اي است كه براي همگان روشن است و ما با هيچ توانستيم به اين فناوري برسيم. اخيراً كتاب‌هايي درباره‌ شهداي هسته‌اي درآمده است حتماً مطالعه كنيد و اين كه با چه سختي‌هايي كار را جلو بردند. دانش پرتاب موشك به فضا هم نمونه ديگري است. نمونه‌ها فراوانند، امّا ما زود فراموش كاريم و داشته‌هاي خودمان را نمي‌دانيم. آنچنان كه در دشمن و دشمن‌شناسي سعي و تلاش و مطالعه داريم، در دوست‌شناسي و ظرفيت‌شناسي كوتاهي مي‌كنيم و كم كاريم. داشته‌هاي خودمان را به راحتي ناديده مي‌گيريم و شايد اين مَثَل، خاص ايراني‌ها باشد «مرغ همسايه غاز است.»

    يكي از نمونه‌هاي موفق ما در عرصه فعاليت‌‌هاي فرهنگي و اجتماعي و به نوعي سياسي، فعاليت‌‌هاي جهاد سازندگي بود كه الآن بايد بگويم فعاليت‌هاي عمراني جهاد كشاورزي. اي كاش جهاد سازندگي با وزارت كشاورزي ادغام نمي‌شد و همچنان جهاد سازندگي ماهيت سابق را داشت و مي‌توانست در عرصه خدمت‌رساني به محرومين و مستضعفان ايران و جهان اقدام كند. جهاد سازندگي علاوه بر اين كه در شهرها و روستاهاي ايران فعال بود. در ايام جنگ، ـ يعني در اوج سختي‌ها و گرفتاري‌هاي براي جامعه ـ حضور بين‌المللي داشت و فعاليت‌هاي برادران جهاد ما، باعث عشق و علاقه مردم دنيا به انقلاب اسلامي ايران شد و توانست جاي خودش را در بين مردم و محرومين باز كند. جهاد سازندگي تا نيمه دهه 1370، در بيش از 10 كشور آفريقايي ـ مانند سودان، كنيا، تانزانيا، غنا، سنگال و… و چندين كشور آسيايي و اروپايي ـ مانند بوسني و هرزگوين ـ فعال بود، ولي متأسفانه طبق سياست مسئولان رفاه‌طلب در دوره آقاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي، فعاليت‌هايش به دو تا كشور تقليل يافت و اينگونه بود كه يكي از موفق‌ترين تجربه انقلاب اسلامي در عرصه ديپلماسي عمومي تعطيل شد. امّا همين ژاپن از دل فعاليت‌هاي جهاد سازندگي مدل و الگويي درآورد به اسم «ژيكا» كه طي ده سال توانست در بيش از 100 كشور حضور عمراني و رفاهي و خدماتي داشته باشد. يا فرقه اسماعيليان، تني چند از اعضاي خودش را در قالب همكار به جهاد سازندگي يكي از استان‌ها ـ ظاهراً استان سيستان و بلوچستان ـ مأموريت داد تا ببينند كه جهاد سازندگي چه كار مي‌كند؟ نوع برخورد جهادگران با مردم چگونه است و خلاصه پيش از يكي دو سال مطالعه ميداني از دل آن الگويي براي خودشان درآوردند و با تغييراتي در بيش از 200 كشور آفريقايي و آسيايي و اروپايي و… اجرايي كردند. متأسفانه خودمان براي ديگران الگو هستيم، ولي الگوهاي خودمان را درنمي‌يابيم و نمي‌شناسيم. همين الگوها يا تجربيات موفق خودمان را از بين مي‌بريم. الآن با ادغام جهاد سازندگي و وزارت كشاورزي، اگرچه جهاد كشاورزي، معاون برون‌مرزي دارد، ولي رويكرداش كاملاً اقتصادي است و ديگر نتوانست مثل سابق با مردم دنيا ارتباط بگيرد. من به خاطر علاقه‏ام به آفریقا و ضرورت کار فرهنگی در آفریقا با چندين تن از صاحب‏نظران و کارشناسان این منطقه گفتگو داشته‏ام.[1] از جمله با فعالان برون‌مرزي جهاد سازندگي که سابقه کار عملیاتی در آفریقا داشتند و هم اکنون در معاونت برون‌مرزي جهاد كشاورزي مشغول فعالیتند، مصاحبه داشتم، انصافاً آدم‌هاي مذهبي‌، انقلابي و خط امامي بودند كه متأسفانه در مهجوريت و مظلوميت گير افتاده‌اند و كسي نيست كه از آنها حال و احوالي بپرسد و از تجربيات آنها استفاده كند. اي كاش مي‌شد آنها را به دانشگاه‌ها آورد و از تجربيات آنها مصاحبه‌ها، مقالات و پايان‌ناه‌ها در مي‌آمد!! متأسفانه ما همه‌اش درگير مشهورات هستيم و تا كسي مشهور نشده باشد، به سراغشان نمي‌رويم تا اين كه آنها را از دست بدهيم و آن وقت افسوس بخوريم.

    o شناخت ظرفیت‏ها و فرصت‏ها

    ما در معرفي گفتمان انقلاب اسلامي ظرفيت عظيمي داريم. خوشبختانه در مقطع اول، كارهاي خوبي صورت گرفته، ولي متأسفانه بازسازي نشده است و بلافاصله پس از جنگ، بسياري از آن فعاليت‌ها تعطيل شد و مسئولان وقت دولت‌هاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي، رويش گِل گرفتند تا بر هر چه بوي جنگ و جهاد مي‌دهد، سرپوش گذاشته باشند. سياست‌هايي كه تبعات آن جامعه فعلي ما شد. ارزش‌هاي جامعه عوض شد. فرهنگ هم به تبع آن عوض شد. فرهنگ قناعت و تلاش جايش را به مصرف‌گرايي و رفاه‌طلبي و روحيه دلالي داد. در اين دوره‌ها، ديگر توليدگران تشويق نمي‌شدند، بلكه دلالان بودند كه تشويق مي‌شدند و…

    آثار هنري و ادبي مرتبط با جنگ و انقلاب مورد بي‌مهري قرار گرفتند، ولي الآن اوضاع به گونه‌اي ديگر است. گويي انقلاب تولدي ديگر داشت. خوشبختانه الآن آثار هنري و ادبي بسياري درباره انقلاب و دفاع مقدس داريم و اگرچه تم است و بسيار بيش از اين بايدمي‌بود ولي بايد به زبان‌هاي مختلف دنيا ترجمه شود. مستندهاي فراواني درباره انقلاب و دفاع مقدس و پيشرفت‌هاي ايران در عرصه‌هاي مختلف تهيه شود تا هم مردم خودمان و هم مردم دنيا در جريان تأثيرات انقلاب قرار بگيرند و بگيريم.

    متأسفانه ما در شناسايي ظرفيت‌هاي جهاني يا داخلي انقلاب بدفهمي داشته‌ايم. خيلي از پتانسيل‌هاي خودمان را نمي‌دانيم و از دست مي‌دهيم. يا در ارتباط با مخاطبان بين‌المللي كاملاً ضعيفيم. مثلاً آفريقا ظرفيت بسياري براي صدور انقلاب است و خيلي از مردم آفريقا، با پيروزي انقلاب يا شخصيت امام(ره) به انقلاب و امام(ره) علاقمند شدند و حركات بسياري در آفريقاي مسلمان و حتي غيرمسلمان روي داد، ولي ما چقدر رفتيم با آنها ارتباط برقرار كنيم؟ ما چقدر توانستيم آنها را شناسايي كنيم و به جامعه‌ خودمان معرفي كنيم به ما عوض اين كار رفتيم مستند «اينجا آفريقاست» را تهيه كرديم درباره رسوم و آداب و غذاهاي آفريقايي. يعني مستندي خنثي و بدون توجه به نيازهاي انقلاب اسلامي. اين مستند توسط هر شبكه تلويزيوني ديگري ساخته شود، ولي انتظار از صداوسيماي انقلاب اسلامي ايران يك چيز ديگر است. يا آمريكاي لاتين. امّا مستندساز‌هاي ما مي‌روند درباره فوتبال در آمريكاي لاتين و برزيل فيلم مي‌سازند و به باشگاه‌هاي برزيل و نوع ورزش آنها مي‌پردازند. اين يعني خلاف آن چيزي كه از صداوسيماي انقلاب اسلامي توقع مي‌شود؛ يعني صداوسيما مثل غواصي كه مي‌توان در دل دريا، مرواردي و گوهر صيد كند با به دست آوردن خرچنگ و امثال آن راضي مي‌شود. خيلي از كارهايي صداوسيما، جز اتلاف پول بيت‌المال و تغيير ارزش‌ها و سبك زندگي چيز ديگري نيست.

    ما حتي در زمينه معرفي خودمان به دنيا ضعيف عمل كرديم و در اين باره وزارت خارجه، صداوسيما به ويژه سازمان فرهنگ و ارتباطات بسيار بد و ضعيف عمل كرده است. خيلي از چهره‌هاي فرهنگي و هنري وادبي و اساتيد انقلابي جبهه فكري و فرهنگي انقلاب اسلامي در جهان شناخته شده نيستند. كافي بود كه غربي‌ها يك آيت‏الله جوادي آملي يا يك نادر طالب‌زاده يا يك شهيد شهرياري و شهيد چمران داشتند و آن مي‌توانستيم دريابيم كه چه‌ها مي‌كردند؟! يك چه گوارا دارند ببينيد برايش چه كرده‌اند؟ هابرماس و ژيژاك و… هانتينگتون و… دارند و ببينيد كه در فضاي علوم سياسي برايشان چه مي‌كنند؟ و چه كرده‌اند؟ كوبايي‌ها يك فيدل كاسترو و چه گوارا دارند، پوسترها و کتابهایش در همه جاي دنيا قابل تهيه است و به پيش از 100 زبان ترجمه شده است. امّا چه طور؟ تازه آثار امام(ره) به زبان عربي و انگليسي به صورت كامل ترجمه و منتشر شده است. اخيراً خبرش منتشر شده است و مشخص نيست كه آيا چنين اتفاقي رخ داده است يا نه؟ اعزام اساتيد و هنرمندان به كشورهاي مختلف بود هم خيلي كم است و از طرفي چهره‌ها هم محدودند. امّا خود مسئولان كه حرفي چندان براي گفتن ندارند، اين طرف و آن طرف، سفرهاي خارجي مي‌روند و سفرهايي را از دست نمي‌دهند ولي براي اساتيد و هنرمندان يا ترجمه آثار هنري و ادبي به زبان‌هاي پرمخاطب دنيا، محدوديت است. بودجه نيست. امكانات كم است. فعلاً در دستور كار نيست. انشاءالله بعداً. با اين حركت‌هاي قطره‌چكاني اتفاق خاصي نمي‌افتد. امّا ببينيد جبهه مخالف و مقابل چه كار مي‌كند. دولت آمريكا خرج شيرين عبادي را مي‌دهد تا به كشورهاي آمريكاي لاتين از جمله برزيل برود و آنها عليه انقلاب اسلامي ايران تبليغ منفي بكند. ضد انقلاب‌هاي ايراني و سلطنت‌طلب‌ها به كشورهاي اسلامي مي‌روند و حكومت ديني را در ايران اسلامي به باد فحش و توهين مي‌گيرند و ـ خرجشان عمدتاً توسط آمريكا داده مي‌شود از اين دست‌ كارها در كشورهاي خارجي زياد صورت مي‌گير‌د. امّا ما به فعاليت‌هاي حدقلي دلخوشيم و به كارهاي حداقلي كه در برخي سفارت‌ها انجا مي‌شود، راضي هستيم. برخي از سفارت‌خانه‌هاي آمريكا بيش از 300ـ200 نفر كارمند دارد و ما با داشتن دو سه كارمند در سفارتخانه در فلان كشور آمريكاي لاتين فكر مي‌كنيم شق القمر كرده‌ايم! اي كاش همين دو سه نفري كه هستند كار مي‌كردند.

    o نااميد نشويم

    اينها را گفتم كه نااميد نشويم. بلكه خواستيم واقعيت‌ها را بدانيم و بدانيم كه براي تأثيرگذاري و صدور انقلاب بايد بيشتر كار كنيم و گول رسانه‌ها و آمار و ارقام‌هاي سازمان‌ها و سفارتخانه‌ها را نخوريم. مغرور نشويم و تلاشمان را مضاعف كنيم. با اين تلاش‌ها، قطعاً از دشمنان عقب خواهيم بود و آنها ما را به اين طرف و آن طرف خواهند كشاند و سرعت پيشرفت‌هاي ما را كم مي‌كنند.

    o ارتباط با روحانیت متعهد و اخلاقی

    با بدنه حوزه و روحانيت متعهد و انقلابي ارتباط داشته باشيم؛ چون فاصله تهران ـ قم كم است هفتگي يا دو هفتگي يا حداقل ماهي يك بار به قم بياييم و با اساتيد حوزه ـ به خصوص اساتيد اخلاق حوزه ـ ارتباط داشته باشيم.

    البته لزومي هم ندارد، صرفاً دروس اساتيد اخلاق قم بياييم، چون تهران هم اساتيد اخلاق دارد كه كافي است از اهلش بپرسيد. مثلاً آيت الله آقا مجتبي تهراني ـ از شاگردان اخلاقي امام(ره) ـ آيت الله خوشوقت، آيت الله سيد ابراهيم خسروشاهي، از شاگردان علامه طباطبايی(ره)، شايد جلسه عمومي نداشته باشد ولي برويد حتماً ايشان را يك بار هم كه شده، ببينيد. آيت الله سيد محمد ضياء آبادي، استاد فاطمي‌نيا، استاد جاودان و برخي از شاگردان مرحوم شيخ رجبعلي خياط يا مرحوم حاج اسماعيل دولابي، مثلاً استاد مهدي طيب، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، امّا قم را به جهات ديگري مي‌گفتم. هم به خاطر زيات حرم حضرت معصومه(س) كه سراسر نور است و مسجد جمكران و قبول علما و بزرگان. هم به خاطر برگزاري دوره‌هاي يكي دو روزه يا دسترسي به اساتيد مختلف در يك روز. البته نفس ديدن است استاد هم خودش مؤثر است. مثلاً آيت‏الله جوادي آملي، آيت‏الله مصباح یزدی، آيت‏الله مكارم شیرازی، آيت‏الله سبحاني و ديگر بزرگان را از نزديك ببينيد هيچ وقت از خاطره‌اش نمي‌رود. لذا حرفم اين است كه هم ارتباط خود را با حوزه و اساتيد انقلابي برقرار كنيد و هم اين كه با مؤسسات حوزوي قم مانند مؤسسه امام خميني(ره)، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي و… ارتباط داشته باشيد و…

    o ارتباط و هماهنگی با تشکلهای دانشگاههای تهران

    با تشكل‌هاي ديگر دانشگاه‌هاي تهران و حومه یعنی منطقه تهران بزرگ ـ یعنی کرج، ورامین، رودهن، بومهن و… ـ شبكه باشيد و با همديگر ارتباط داشته باشيد و همديگر را ساپورت فكري و ايده‌اي بكنيد. در جلسات همديگر شركت كنيد و حالا كه شما در دانشگاه تهران هستيد و اوضاعتان بهتر از جاهاي ديگر است سراغ دانشگاه‌هاي تربيت معلم، تربيت مدرس، شهيد رجايي، خواجه نصير، دانشگاه‌هاي آزاد و غيرانتفاعي شهر و استان هم داشته باشيد و به آنها كمك فكري و فرهنگي بدهيد. خودتان را در دانشگاه تهران محصور نكنيد. با تشكل‌ها يا اتحاديه‌هاي دانشجويي بزرگ مانند جنبش عدالتخواه، جامعه اسلامي، انجمن اسلامي مستقل و بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) و اميركبير و صنعتي شريف مرتبط باشيد تا بتوانيد جريان‌سازي كنيد. به راحتي مي‌توانيد مسئولان را به پاسخگويي واداريد. مطالبات به حق مردم و اقشار كارگر و ضعيف را به گوش مسئولان برسانيد. از صداوسيما و ديگر ارگان‌هاي فرهنگي و هنري، كارهاي انقلابي مطالبه كنيد. از پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌ها، توليدات فكري با محتواي اسلامي بطلبيد. رويكرد ترجمه‌اي برخي اساتيد و دانشگاه‌ها را نقد كنيد. آثار اساتيد و نويسندگان و هنرمندان مذهبي و انقلابي را در دانشگاه توزيع كنيد. آثار حضرت آقا شهيد آويني و مباحث روشنفكران مذهبي و انقلابي مانند استاد رحيم پورازغدي و ديگر دوستانشان را به دانشگاه‌ها بكشانيد. روي مباحث آنها كار عملي بكنيد. از دل مباحثشان مقاله علمي و پايان‌نامه دربياوريد و … اينگونه تفكر انقلاب را در دانشگاه‌ بسط دهيد. صرفاً نمي‌خواهد مباحث نظري را در دانشگاه مطرح كنيد. گاهي اوقات استفاده از ابزارهاي هنري و ادبي مانند مستند، فيلم، رمان و داستان و شعر اثرش بيشتر است. نويسندگان و هنرمندان و شعراي انقلاب را هم به دانشگاه بياوريد تا آثارشان ديده شود.

    o توجه جدی به خودسازی و تقویت بنیه معرفتی

    خودسازي و تقويت بنيه علمي و معرفتي‌تان فراموش نشود. قرآن و تفسير بخوانيد. خصوصاً تفسير نور استاد قرائتي يا تفسير نمونه آيت‏الله مكارم شیرازی. حداقل اينگونه باشد كه در طول دوره دانشجويي 4 ساله ـ دوره ليسانس ـ يك دوره تفسير قرآن را مطالعه كرده باشيد. احاديث و روايات اسلامي را همين طور پيشنهادم اين است كه يك دوره ميزان الحكمه كه توسط استاد ري‌شهري و مؤسسه دارالحديث منتشر شده است را مطالعه كنيد. احاديثش جامع و عمدتاً اخلاقي است. حيف است كه با منابع روايي اصيل آشنا نباشيد مثلاً اصول كافي. كتب اخلاقي مانند معراج السعادة مرحوم نراقي يا چهل حديث امام(ره) و… هم از كتب اخلاقي است كه مكرر توسط اساتيد توصيه شده است و بنده كسي نيستم كه اينها را پيشنهاد بدهم. فقط ناقل حرفهاي آن بزرگان هستم. براي خودمان وقت بگذاريم. البته در خودمان هم غرق نشويم. «زكات العلم، نشره» زكات علم و دانش خودمان را هم بدهيم و به ديگران آموزش بدهيم. اگر اهل شهرستان هستيم به بچه‌هاي محله و شهرمان آموزش بدهيم. اگر مال تهران يا شهرهاي بزرگيم به بچه‌هاي محله يا مسجد آموزش بدهيم. اثرگذاري شما بر آنها زياد خواهد بود. چون شما را دانشجوي دانشگاه تهران مي‌دانند و يك آدم بسيار موفق. پس از اين طريق كار فرهنگي و تربيتي و آموزشي خودتان را شروع كنيد. قطعاً به خاطر همين كارها و روحيه‌‌، خدا به زندگي‌مان بركت مي‌دهد. نگاهمان به زندگي و دنيا شايد عوض بشود. تجربه موفقي كه لازم است همگان تكرار كنند. خودم در برخي اوقات مشابه آن را انجام دادم بسيار برايم با بركت بوده است و دوست دارم تك‌تك شماها هم اين راه را امتحان دهيد. فيض خدا سرازير مي‌شود.

    o تاريخ بخوانيم

    اين ورد زبانم است كه تاريخ را خوب بخوانيد. از منابع موثق بخوانيد. كسي كه تاريخ خوانده باشد و تأمل كرده باشد زود فريفته نمي‌شود. جوگير نمي‌شود. كمتر فريب مي‌خورد. سياست‌ سياسي‌كاران را خوب مي‌شناسد. خصوصاً تاريخ مشروطه به بعد و به ویژه تاريخ انقلاب و پس از انقلاب را خوب بخوانيد. اتفاقات مهم اين دوره‌ها را بدانيد. آثار دكتر موسي نجفي و موسي حقاني به ویژه «تاريخ تحولات ايران معاصر»، دكتر يعقوب توكلي «سبك‌شناسي تاريخ‌نگاري معاصر ايران»، و «كنكاشي در تاريخ معاصر ايران»، «راز درخت سيب» و… آثار حجت الاسلام استاد علي ابوالحسني منذر، مباحث عباس سليمي نمين، موسی فقیه حقانی، مصطفی تقوی، مظفر نامدار و مسعود رضايي و… و غالب كتاب‌هاي دفتر هنر و ادبيات حوزه هنري و تاريخ شفاهي مركز اسناد را خوب مطالعه كنيد. هم شيرين است و خواندني و هم آموزنده.

    o توزیع محصولات فرهنگی

    توزيع محصولات فرهنگي را جدي بگيريد. قرار نيست صفر تا صد كاري را خودتان انجام دهيد. نشريات و محصولات خوبي كه توليد مي‌شود را توزيع كنيد. مثلاً نشريه فرهنگی ـ تحلیلی «راه»، نشريه حوزوی «خط»، نشريه «زمانه»، نشريه «مهر نو»، «سوره انديشه»، نشريه «پنجره»، ماهنامه‏های فرهنگ دفاع مقدس و پایداری مانند «پلاك هشت» و «امتداد»، فصلنامه «فرهنگ عمومي» و… را بين خودتان و دانشجويان دانشگاه و كوي دانشگاه توزيع كنيد. خودش يك كار فرهنگي بزرگ است. همچنین توزیع و معرفی كتابهای خوب، خصوصاً مجموعه كتاب‌هاي دانشجويي.

    o بسيج و رسالت‌هاي بسيج

    حالا كه شما در اينجا با دعوت بسيج دانشجويي دعوت شديد، چند نكته‌اي درباره بسيج بگويم و بسيجي كه قرار است خودتان در آن فعاليت كنيد بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد. اولاً اين كه بسيج يعني نيروي پابه‌كار، آماده، معتقد كه هرجا احساس كرد خلأيي است، هرجا نيازي است، احساس تكليف مي‌كند و حاضر مي‌شود. اگر زمان جنگ است، در عرصه نظامي بيشتر احساس خلأ و نياز مي‌شد لذا ماهيت نظامي آن پررنگ شد. اگر كارهاي عمراني و سازندگي است در اين عرصه و اگر علمي و فرهنگي است، همينطور. الآن ماهيت بسيج دانشجويي بيشتر فرهنگي و علمي است و كشور به شدت نياز به نيروهاي علمي و فرهنگي فداكار و مخلص دارد كه بتوانند گفتمان انقلاب اسلامي و اسلام ناب را در اين عرصه‌ها محقق كنند. اينقدر درباره جنگ نرم و جنگ فرهنگي حرف زندند شايد اگر بگويم يكي از رسالت‌هاي بسيج در اين دوره، مقابله با جنگ نرم و جنگ فرهنگي دشمن است، شايد شعاري به نظر برسد؛ چون اين واژه‌ها را آن قدر تكرار مي‌كنند كه لوث مي‌شود و از اعتبار مي‌افتد و هر كسي در كشور، فعاليت خودش را در هر جا و اداره‌اي باشد با تمام كم‌كاري‌ها و ضعف‌ها، مقابله با جنگ نرم قلمداد مي‌كند و اينگونه مسائل را سطحي و بي‌ارش مي‌كند. وظايف بسيج، ماهيت بسيج و كاركردهاي آن در سخنان امام و آقا آمده است و شما مي‌تواند جهت اطلاع بيشتر مطالعه كنيد. چند جزوه فرهنگي مانند «رسالت بسيج» استاد رحيم پورازغدي و «جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي» آقاي وحيد جليلي كه راه برا براي ما روشن‌تر كرده است. اينها را خوب مطالعه كنيد. آنچه كه در بسيج مدنظرم است بيش از اين اين كه بسيج شناسنامه‌اي باشيم، تفكر و روحيه بسيجي داشته باشيم. شايد اگر قرار باشد، بر اين مبنا بسيجي را تعريف كنيم عده‌اي از همين بسيجي‌ها و سپاهي‌ها شايد در زمره دارندگان تفكر و روحيه بسيجي نباشند و برعكس آشنايي كه به اصطلاح عضو رسمي پايگاه‌هاي بسيج نيستند، بسيجي‌اند. بسيجي يكسري الگوها و شاخص‌هايي دارد كه شايد الآن فرصتش نباشد، امّا يك‏سري الگو دارد. در عرصه دفاع و جهاد، شهيد چمران، حاج احمد متوسليان، حاج همت و خيلي از شهدا و رزمندگان ديگر. در عرصه فرهنگ شهيد آويني و… در عرصه علم شهيد شهرياري و مرحوم كاظمي آشتياني و… دانشمندان هسته‌اي و پزشكي و… چرا كه هرجا كه خلأ بود وارد شدند توانستند نيازها را برطرف كنند و كشور را در يك گام يا چند گام به جلو ببرند. خيلي از آنها در زمان حياتشان شناخته شده نشده بودند. پس دنبال دنيا و كسب پول و قدرت نيستند. نه اينكه فكر كنيم نبايد وارد عرصه سياست بشويم، نه! لازم است كه وارد عرصه سياست بشويم امّا اين فرهنگ و روحيه را با خودمان به اين عرصه ببريم و اگر نمي‌توانيم، وارد نشويم. مي‌شويم مثل خيلي‌هاي ديگر. دوستان! ايمان و جهاد حدیقف ندارد و هرجا توقف كرديم، درجا زديم، پشت سرش ركود و ارتجاع است. اين سنت الهي مدنظرتان باشد. به كارهايي اقدام كنيد كه بدان باور داريد. كار شعاري انجام ندهيد. وقتي به كارتان ايمان و باور داشته باشد، قطعاً در مخاطبان شما اثرگذار خواهد بود. بسيجي درس خوان و اهل مطالعه است. اينكه عده‌اي فكر كنند چون اين تفكر كه بسيجي‌ها از درس چيزي نمي‌فهمند و به خاطر جبران آن وارد فعاليت‌هاي تشكلي و سياسي و فرهنگي مي‌شوند، را در مورد خودتان محقق نكنيد. خوشبختانه الآن غالب بسيجي‌هاي فعال، بچه درس‌خان‌هاي دانشگاه‌ها هستند. سعي كنيد درس و بحث و فعاليت علمي‌تان را تقويت كنيد و از اين جهت، همواره در زمره خوب‌ها و متوسط به بالا باشيد. بسيجي كه درس‌خوان نيست، براي درسش وقت كم مي‌گذارد، را كم‌كم عذرش را بخواهيد و از وي بخواهيد پايه علمي‌اش را قوي كند. كشور به آدم‌هاي بسيجي عالم نياز دارد وگرنه كه بسيجي درس نخوانده يا باسواد غيربسيجي را ديديم كه بلاهايي سر اينكشور و مملكت درآوردند. البته با آنها رابطه داشته باشيد ولي به آنها كمتر مسئوليت بدهيد تا بيشتر به درس‌هايشان بپردازند.

    بسيج اولويت‌هاي مبارزه و جهاد را مي‌داند. شايد نياز نباشد كه همه ما در همه عرصه‌ها حضور پيدا كنيم. بايد در آنجاهايي كه مي‌توانيم و توانايي داريم، ورود پيدا كنيم. البته عرصه‌هايي هم هست كه شايد نیاز باشد، آن بخشش جداست و بايد جداگانه بحث كرد چه كساني صلاحيت ورود به آن عرصه‌هاي موردنياز را دارند.

    اخيراً خاطراتي درباره شهيد شهرياري ـ اين دانشمند هسته‌اي شهيد ـ منتشر مي‌شود در مجلات و روزنامه‌ها، آدم مي‌بيند كه چقدر بي‌ادعا و مخلص بود و بدون اين كه سروصدايي داشته باشد، كار و خدمت مي‌كرد. البته ماهيت تشكل بسيج دانشجويي شايد به گونه‌اي باشد، جاهايي هست كه بايد سروصدا كند. از مسئولان مطالبه كند. موضع‌گيري كند. انتقاد كند. پيشنهاد بدهد. ارتباط با رسانه‌ها داشته باشد تا بتواند جريان‌سازي كند. با تشكل‌هاي همسو مرتبط باشد تا بتواند يك امر مهمي را محقق كند. ارتباط هم با سازمان بسيج داشته باشيد. ولي مطيع محض نباشيد. خودتان تحليل كنيد و در دانشگاه نيازسنجي كنيد و با توجه به نيازها، فعاليت‌ كنيد. شايد خيلي از پيشنهادات سازمان بسيج، براي دانشگاه شما نباشد و لذا خودتان را درگيري اين نوع كارها و دوره‌ها نكنيد. امّا ارتباط داشته باشيد و مشاوران خوبي براي همديگر باشيد. از مشاوران بيرون مجموعه بسيج مثلاً يكسري از اساتيد حوزه و دانشگاه جبهه فرهنگي انقلاب استفاده كنيد. مشورت بگيريد و آنها را به دانشگاه‌ها بياوريد.

نوشتن پاسخ

مرور فایل ها